رقص زندگی

وقتی سرد است ،وقتی برف است،وقتی جنگ است ،ما برای گرم شدن میرقصیم

حالم گرفته است

آخرش قراره چی بشه؟ 

بدون اینترنت و دسترسی به هیچ جای دنیا چپیدم تو خونه بدنمو عین گربه ای که تازه از خواب بیدار شده کش میدم بدنی که اتوماتیک ساعت سه صبح و پنج صبح الارم میده که پاشو الان صدای بمب میاد بی صدا توی رخت خوابم دراز میکشم و ثانیه ها رو میشمرم صدای انفجار میاد میلرزم پتو رو میکشم روی سرم و مچاله میشم دستام درد میکنه قلبم تند تند میزنه زیر لب فحش میدم بله و ایتا رو چک میکنم تهران خبری نیست ولی تل آویو رو هواست.اسراییل نابود شده. وی پی ان هامو بالا پایین میکنم و هیچ کدوم وصل نمیشن. و باز با استرس میخوابم صبح هم با صدای زنگ تلفن پامیشم صاحب کار محترم یه کار بانکی داره یا یه سوال خدا خدا میکنم نخواد برم شرکت تا فیش بنویسم خدا خدا میکنم کاری باشه که تو خونه انجام بدم... آسمون تهران سیاهه سیاهه نفت میباره ... قراره چی بشه؟ به خودم میگم هممون یه روز میمیریم ولی دلم نمیخواد تو جنگ بمیرم دلم نمیخواد با نفت خفه شم... دلم نمیخواد توی ترس زندگی کنم...

آخرش چی میشه؟

رقص زندگی

سلام من بهارم صاحب وبلاگ رقص زندگی توی بیان خدایش بیامرزد سالها قبل از بلاگفا که یه شبه سروراش از بین رفت مهاجرت کردم بلاگ اسکای و میهن بلاگ و بعد انتشار یکی دو تا پست رسیدم به بیان که تجربه کاربری خوبی داشت تا اینکه دو سه روز قبل تو بحبوحه این جنگ لعنتی بلاگ بسته شد ...

با اینکه سالها بود دیگه خیلی نمینوشتم ولی حس کردم چیزی گم کردم و هوم لس(حس کردم این کلمه دقیققا بیخانمان بودنم رو تعریف میکنه) شدم .

علاوه بر اون شخصیتم این مدلیه که خودم رو از طریق نوشتن و حرف زدن تخلیه روانی میکنم.این دو تا باعث میشه روانم سرپا بمونه و از هم نپاشم .از اونجا که الان همه دمغ ان و راه ارتباطی درست و درمونی وجود نداره دوباره شروع میکنم به نوشتن .

من حسابدارم پس احتمالا لابلای نوشته هام خیلی خیلی در موردش حرف میزنم .یک فقره پیشو دارم که در مورد اون هم زیاد حرف میزنم. و کلا آدم ناامیدیم که به دلایل نامشخصی علی رغم اینکه خیلی غر میزنم خیلی تلاش میکنم شرایط رو بهتر کنم و دو دستی به این زندگی چسبیدم .

امیدوارم این پست طولانی توی این فضای جدید کسی رو اذیت نکرده باشه.

برمیگردم .خیلی زود